رمان بذارم؟
مکانی مشترک ، نقطه ای مشترک ،اتفاقی مشترک ،همه چیز مشترک بود
درست مثل تولد ، تولد مشترک آنها
دور هم گرد شدند
چه ترسناک است
قدم نهادن در مکانی که اطمینانش باز شدن است و پاشیدن
چه ترسناک است با وجود او نزدیکی به همدیگرحتی با باوری سفید


داستان راجع به دختریه که هجده سال از عمرش رو در فرانسه همراه مادر و برادرش گذرونده
تا اینکه سر و کله ی پدرش پیدا میشه و طی اتفاقاتی برای زندگی کوتاه با پدرش به ایران میاد …
پدرش پلیس و توی عملیات و مبارزه با یه باند قاچاق بوده و ناخواسته دخترش وارد بازی میشه و طعمه ی مافیا قرار میگیره…….
وای من عاشق این رمانم ادم میترکه از خنده





داستان درباره ی ۳ تا
برادر با نام های (رادوین – رایان – راشا) است..این ۳ تا پسر توی این رمان
میشه گفت یه جورایی هم شخصیت منفی دارن و هم مثبت..یعنی کلا بچه مثبت
نیستن..با اینکه وضعیت مالی بدی ندارن ولی گاهی شیطون گولشون میزنه و میرن
دزدی..به قول خودشون افتابه دزدی نه.. گاوصندوق اونم از شرکت های مایه دار
وشیک..
بله دیگه..تقی به توقی می خوره و یه وکیل میاد بهشون میگه پدر
شماها براتون یه ویلا به ارث گذاشته..(اینا چند سالیه از پیش پدرشون اومدن
تهران زندگی می کنند)..با شوک این خبر میرن ویلا رو ببینن که می فهمن ۳ تا
خواهر خوشگل و ناناس به اسم های (تانیا – ترلان – تارا) هم ادعای مالکیت
این ویلا رو می کنند..حالا نه جعلی صورت گرفته و نه کسی سر کسی کلاه
گذاشته..چطوری؟!..میگم براتون…….





این که خییییییلی خنده داره

بهار راد ۲۱ساله لیسانه معماری بر حسب عمل انجام شده مجبور به ازدواج زوری(البته زوریه زوری هم نه) با نوه ی دوست پدر بزرگش می شه ، اما چون پسره پول داره تصمیم کبری می گیره که اول خوب پسره (پرهام) رو بچاپه و بعد. …….

یه دختر مغرور… شیطون… گاهی ساکت و آروم… عاشق میشه… اما عاشقی براش شگون نداره… نابودش میکنه… شکست نمیخوره.. اما……








کسانی که اهل گریه کردنن این کتاب خوراکشونه درضمن داستان واقعیه
همه ی نظرات (با حفظ شئونات انسانی) تایید میشن .