خخخخخخخ

سلام بر دوستان گلمممممممممم خییییلی خیلییی دلم واستون تنگ شده بود ببخشید نبودم همش در حال مسافرت بووووووودمم راستی بچه ها مشهد هم رفتم واسه تولد امام رضا هم اونجا بودم واسه همتون دعا کردم ایتک جونم تولدت مبارکککک به عضو های جدید هم خوش امد میگم.



نگاه کردم نوشته بود : کارتو بکن ! چرا اینطرف و اونطرفو نگاه میکنی !!؟؟؟؟ :o
///////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////
ﻏﯿﺮ ﻣﻤﮑﻨﻪ ﺗﻮﯼ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﻫﺎﯼ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺩﺭﺱ ﺧﻮﻧﺪﻩ ﺑﺎﺷﯽ ﻭ ﺍﯾﻦ
ﺟﻤﻠﻪ ﺭﻭ ﻧﺸﻨﯿﺪﻩ ﺑﺎﺷﯽ:
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
ﺑﺒﯿﻨﯿﺪ ﻫﻤﻪ ﺗﻮﻥ ﺻﻔﺮ ﺑﺸﯿﻦ، ﯾﻪ ﺩﻭﺯﺍﺭﯼ ﺍﺯ ﺣﻘﻮﻕ ﻣﻦ ﮐﻢ ﻧﻤﯽ
ﮐﻨﻦ
ﻫﻤﻪ ﺗﻮﻧﻢ ﺑﯿﺴﺖ ﺑﺸﯿﺪ ﯾﻪ ﺩﻭﺯﺍﺭﯼ ﺑﻪ ﺣﻘﻮﻕ ﻣﻦ ﺍﺿﺎﻓﻪ ﻧﻤﯽ
ﮐﻨﻦ ((:
قبول داری ؟خداییش نشنیدی ؟
دوستان با اينكه سن زيادي ازم نگذشته تا حسرت اين لحظه ها رو بخورم ولي دركش ميكنم ...
چون الان ديگه از اين خبرا نيست اين حرفايي كه پايين ميزنم ماله دهه هشتاد بود و تموم شد . شايد شما هم به ياد بيارين اون لحظه هاي شيرين رو ...
* تو دبستان كه زنگ تفريح تموم مي شد ، مأمور آبخوري ديگه نمي ذاشت آب بخوريم .
* زمستون اون وقتا تمام عشقمون اين بود كه راديو بگه مدرسه ها به خاطر برف تعطيله .
* مدير مدرسه از مادرامون كادو ميگرفت سر صف بهمون ميداد .
* وقتي سر كلاس حوصله درس رو نداشتيم ، الكي مداد رو بهونه مي كرديم بلند ميشديم مي رفتيم گوشه كلاس دم سطل آشغال كه بتراشيم .
* پاكن هاي جوهري كه يه طرفش قرمز بود يه طرفش آبي ، بعد با طرف آبيش ميخواستيم كه خودكار رو پاك كنيم ، هميشه آخرش يا كاغذ رو پاره مي كرد يا سياه و كثيف مي شد .
* هر روز كه ورزش داشتيم ( معمولا پسرا ) با لباس ورزش مي رفتيم مدرسه ... احساس پادشاهي مي كرديم كه ما امروز ورزش داريم دلتون بسوزه .
* صفحه چپ دفتر مشق رو بيشتر دوست داشتيم به خاطر اينكه برگه خاي سمت راست پشتشون نوشته شده بود ، ولي سمت چپي ها نبود .
* آرزومون اين بود كه وقتي از دوستمون ميپرسيم درسشون كجاست ، اونا يه درس از ما عقب تر باشن .
* خط فاصله هايي كه بين كلمه هامون ميذاشتيم يا با مداد قرمز . يا وقتايي خيلي ميخواستيم خاص باشه ستاره ميكشيديم ...
*** حالا بزن لايــــــــــــــــــــــــــــــكو ***

از روزی که رفته ای هیچ چیز جای خودش نیست...
حتی قلبم!!!
چند روزیست دنبالش میگردم
خودم را میگویم!
قول میدهم اگر پیدایش کنم
"بفروشمش"
برای پس گرفتن تارهای مویم که به این و آن داده ای!!!
هیچ می دانید آخرین زنگ دنیا کی می خورد؟!
خدا می داند، ولی ...
آن روز که آخرین زنگ دنیا می خورد دیگر نه می شود تقلب کرد
و نه می شود سر شخصی را کلاه گذاشت
آن روز تازه می فهمیم دنیا با همه بزرگی اش از یک جلسه امتحان مدرسه هم کوچکتر بود!
... و آن روز تازه می فهمیم که زندگی عجب سوال سختی بود
سوالی که بیش از یکبار نمی توان به آن پاسخ داد
خدا کند آن روز که آخرین زنگ دنیا میخورد، روی تخته سیاه قیامت
اسم ما را در لیست خوب ها بنویسند
خدا کند حواسمان بوده باشد و زنگهای تفریح
آنقدر در حیاط نمانده باشیم که حیات را از یاد برده باشیم
خدا کند که دفتر زندگیمان را زیبا جلد کرده باشیم
و سعی ما بر این بوده باشد که نیکی ها و خوبی ها را در آن نقاشی کنیم
و بدانیم که دفتر دنیا چرک نویسی بیش نیست
چرا که ترسیم عشق حقیقی در دفتری دیگر است ...

من از نسل لیلی ام...
من از جنس شیرینم...
در وجود مادری رشد کرده ام و روزی کودکی در وجودم رشد خواهد کرد...
من دخترم...
با تمام حساسیت های دخترانه ام...
با تلنگری بارانی میشوم...
با جمله ای رام میشوم...
با کلمه ای عاشق میشوم...
با فریادی میشکنم...
با پشت کردنی ویران میشوم...
به راحتی وابسته میشوم...
با پیروزی به اوج میرسم...
هنوز هم با عروسکهایم حرف میزنم...
هنوز هم برایشان لالایی میخوانم...
هنوز هم با مدادرنگی خانه رویاهایم را به تصویر میکشم...
هنوز هم برای شکلات جان میدهم...
هنوز هم با وعده شکلات داروهایم را میخورم...
من دخترم...
پر از راز...
هرگز مرا نخواهی دانست...
هرگز سرچشمه اشکهایم را نمی یابی...
هرگز مرا نمیفهمی...
مگر از نسلم باشی...
مگر از جنسم باشی...
من دخترم...
از نسل لیلی...
از جنس شیرین...
تـــمام عروســکهـای تـاریـخ یتیــم میمـانـدنـد اگـر ...
البته آینده ای نه چندان دور...

تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم
تو را به خاطر عطر نان گرم
برای برفی که اب می شود دوست می دارم
تو را برای دوست داشتن دوست می دارم
تو را به جای همه کسانی که دوست نداشته ام دوست می دارم
تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم
برای اشکی که خشک شد و هیچ وقت نریخت
لبخندی که محو شد و هیچ گاه نشکفت دوست می دارم
تو را به خاطر خاطره ها دوست می دارم
برای پشت کردن به ارزوهای محال
به خاطر نابودی توهم و خیال دوست می دارم
تو را برای دوست داشتن دوست می دارم
تو را به خاطردود لاله های وحشی
به خاطر گونه ی زرین افتاب گردان
برای بنفشی بنفشه ها دوست می دارم
تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم
تو را به جای همه کسانی که ندیده ام دوست می دارم
تو را برای لبخند تلخ لحظه ها
پرواز شیرین خا طره ها دوست می دارم
تورا به اندازه ی همه ی کسانی که نخواهم دید دوست می دارم
اندازه قطرات باران ، اندازه ی ستاره های اسمان دوست می دارم
تو را به اندازه خودت ، اندازه ان قلب پاکت دوست می دارم
تو را به جای همه ی کسانی که نمی شناخته ام ...دوست می دارم
تو را به جای همه ی روزگارانی که نمی زیسته ام ...دوست می دارم
شاعر پل الووار
ﯾﻪ ﻟﺤــــــﻈﻪ وب رو بـــــﺪﻭﻥ ﻣﻦ ﺗﺼﻮﺭ ﮐﻨﯿــــﻦ !!!
.
.
.
.
ﺍﺻﻦﻣﯿــــــــــﺸﻪ ؟؟؟
ﺣﺘﯽ ﺗـــــــــﺼﻮﺭﺷﻢﮔﺮﯾــــــﻪ ﺁﻭﺭﻩ ﻭﺍﺳﺘــــــﻮﻥ ...
ﺁﺭﻩ ؟؟؟
ﻣﯿـــــــــــﺪﻭﻧﺴﺘــــــم !!!
من 1 وگاهی وقتا هم 6

سلام توی سایت شمیم ظهور مشغول کارم خوش حال نیشم اکه اونجاهم سری بزنید
![]()
![]()
![]()
به سـلامتــی اون رفیــقی که مجازیه
امـّـا. .
یه جوری واست سنگ صبوره
که هیچ کدوم از رفیقای واقعیت
به گَــرد پاش نمیرسن!
زائری بارانی ام آقا به دادم میرسی؟
بی پناه و خسته ان تنها به دادم میرسی؟
گرچه آهو نیستم اما پر از دلتنگیم ضامن چشمان آهو ها به دادم میرسی؟
من دخیل التماسم را به چشمت بسته ام هشتمین دردانه زهرا بدادم میرسی؟
یا علی ابن موسی الرضا
زن عشق می کارد و کینه درو می کند…
دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر…
می تواند تنها یک همسر داشته باشد
و تو مختار به داشتن چهار همسرهستی ….
برای ازدواجش ــ در هر سنی ـ اجازه ولی لازم است
و تو هر زمانی بخواهی به لطف قانونگذار میتوانی ازدواج کنی …
در محبسی به نام بکارت زندانی است و تو …
او کتک می خورد و تو محاکمه نمی شوی …
او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می کنی….
او درد می کشد و تو نگرانی که کودک دختر نباشد ….
او بی خوابی می کشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی ….
او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر …
و هر روز او متولد میشود؛ عاشق می شود؛ مادر می شود؛
پیر می شود و میمیرد…
و قرن هاست که او؛ عشق می کارد و کینه درو می کند
چرا که در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت،
زمان جوانی بر باد رفته اش را می بیند و در قدم های لرزان مردش؛
گام های شتابزده جوانی برای رفتن و درد های منقطع قلب مرد؛
سینه ای را به یاد می اورد که تهی از دل بوده و پیری مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می کند…
و اینها همه کینه است که کاشته می شود در قلب مالامال از درد…!
و این رنج است
خیال کن که غزالم بیا و ضامن من شو بیا که آتش صیاد، از زبانه بیفتد

میلاد باسعادت پدر مهربان ایران 
امام مهربان امام رئوف امام دلنازک شیعه
حضرت علی ابن موسی الرضاعلیهالسلام
y
مچتون رو گرفتم لنگي هاي عزيز


دلت که گرفت، دیگر منت زمین را
نکش
راه آسمان باز است، پر بکش
او همیشه آغوشش باز است، نگفته تو را میخواند ؟
اگر هیچکس نیست، خدا که هست...
روزهایی بدی در زندگی آدم می رسد،
که هیچ کسی حتی نمی پرسد "خوبی؟"
برای چنین روزهای بدی، نیاز به یگانه مهربانِ دلسوزی داری
به شرطی که در روزهای خوب فراموشش نکرده باشی و نامش چه زیباست...
"خــــدا"








.
و باند دوم ان نیز دیروز در بازی با ذوب اهن افتتاح شد

حالا همه باهم : وان تو تری فور رحمتی لایی خور....


من معمولا 2 و 9 ...
شما چطور ...