...

بخشیید پستای امروزم زیاد شد

خوب‌ترین حادثه


با همه‌ی بی سر و سامانی‌ام 
باز به دنبال پریشانی‌ام 

طاقت فرسودگی‌ام هیچ نیست 
در پی ویران شدنی آنی‌ام 

آمده‌ام بلکه نگاهم کنی  عاشق آن لحظه‌ی طوفانی‌ام 

دلخوش گرمای کسی نیستم 
آمده‌ام تا تو بسوزانی‌ام 

آمده‌ام با عطش سال‌ها 
تا تو کمی عشق بنوشانی‌ام 

ماهی برگشته ز دریا شدم 
تا تو بگیری و بمیرانی‌ام 

خوب‌ترین حادثه می‌دانمت 
خوب‌ترین حادثه می‌دانی‌ام؟ 

حرف بزن ابر مرا باز کن 
دیر زمانی است که بارانی‌ام 

حرف بزن، حرف بزن، سال‌هاست 
تشنه‌ی یک صحبت طولانی‌ام 

ها به کجا میکشی‌ام خوب من؟ 
ها نکشانی به پشیمانی‌ام! 

محمدعلی بهمنی
.........................................................................


به ما هم عید رو تبریک بگید


گرسنگیمون واگیر نداره

حجاب مادرم حرمت دارد


من شکایت دارم...


از آن ها که نمی فهمند چادر مشکی من یادگار مادرم زهراست


از آن ها که به سخره می گیرند قـداسـتِ حجابِ مادرم را ؛


چـــــرا نمی فهمی؟


این تکه پارچه ی مشکی، از هر جنسی که باشد


حـــُرمــت دارد !

حجاب


برگشت گفت : آخه اين چيه سرت كردي مثل امل ها !!مثل اين كه باورت نشده قرن 21 و مثل مردم عصر حجر مي گردي؟!
گفتم: واقعا؟! عصر حجر يعني كي؟

گفت:چه مي دونم 14 قرن پيش.

گفتم:چه جالب 14 بيشتره يا16؟

گفت : چه سوالايي ميكني معلومه 16!

گفتم: پس 16 قرن پيش عصر حجر تره تا 14 قرن پيش

گفت:معلومه

گفتم: پس شما با اين حساب بايد دمده تر باشيد كه مثل مردم 16 قرن پيش مي گرديد اونم چه زماني موقعي كه بهش مي گفتن عصر جاهليت ديگه از اسمش هم پيداست كه خيلي دمده است...

ديگه پي اش رو نگرفت گذاشت رفت

افحكم الجاهلية يبغون ومن احسن من الله حكما لقوم يوقنون مائده 50

آيا حكم جاهليت را مي جويند و چه حكمي براي يقين آورندگان از حكم خدا بهتر است ؟

و لا تبرجن تبرج الجاهلية احزاب 33

و به همسرانت بگو خود را چنان زنان جاهل نيارايند

..

http://www.2rooz.com/wp-content/uploads/2013/07/Alone-girl-in-rain-470x312.jpg

شباوقتی ک بیداری,خداهم با تو بیداره
تاوقتی ک نخوابی تو,ازت چش ورنمیداره
ازاون بالامیادپایین,
خدامی‌گیره دستت روخدا میدونه تو قلبت,چه اندازه تو غم داری
خدامیدونه تودنیا,چه چیزی روتوکم داری
خدانزدیک قلب توسـت,بایک آغوش واکرده
نذارپلکاتوروی هم,اگه قلبت پره درده
خدارومیشه حسش کرد,توی هرحالی که باشی
فقـط بایدتوبایادش,توی هرلحظه همراه شی

بخندیم

الهی  بنده خداها شدیییییییییییییییییید با کمبود پریز برق  مواجه شدنا

 ای وااااااااای ننه سکته کردمممممممممممم

...

حضرت علی عليه السلام فرمودند :

نماز را در وقت تعيين شده آن به جاى آور،
به خاطر فراغت از نماز شتاب مکن!
و به بهانه کار و گرفتاری،
به تاخير ميانداز!

بدان که همه اعمال تو بسته به نماز توست.

کلماتی که از دهانتان بیرون می آیند ، ویترین فروشگاه شعور شماست  ...

{{همیشه و همیشه زیباترین ها را گلچین کنیم}}


حقیقت شگفت انگیز دعا کردن


زمانی که در دریایی توفان زده مسافر پریشان و هراسیده یک اقیانوس پیما، سراسیمه نزد ناخدای کشتی رفت و پرسید: «این توفان خیلی خطرناک است؟» او پاسخ داد: «بانوی من به اندازه ای خطرناک است که تنها دعا کردن می تواند ما را نجات دهد.»
زن نفس نفس زنان گفت: «خداوند! آیا کار به آن جا رسیده است؟» حقیقت شگفت انگیز دعا آن است که بیش تر مردم از آن می ترسند. آنان ترجیح می دهند در توفان زندگی فرو
روند، اما با دعا کردن از آن نجات نیابند. چرا؟
به احتمال زیاد به دلیل ناآگاهی مطلق شان از شگفت انگیزترین نیروی جهان
دعا آنچنان نیروی شگفت انگیزی است که چون مورد توجه تان واقع شود، دیگر رهایش نمی کنید. به دلیل جذابیت، درک مفهوم دعا آسان تر از آموزش دادن آن است. زمانی که این قدرت را در چنگ بگیرید، به فشاری یکنواخت تبدیل می شود که خواستار توجه و اظهار شدن در زندگی تان است.
ممکن است حتی احساس کنید که به دعا کردن اعتیاد
پیدا کرده اید، زیرا درخواهید یافت که برای توفیق واقعی 

ادامه نوشته

فکر کن بهش


حتما بخونینشون نظرا هم خیلیییییییییی کمه هااا

عکسهای بسیار زیبا به همراه جملات آموزنده

عکسهای بسیار زیبا به همراه جملات آموزنده

عکسهای بسیار زیبا به همراه جملات آموزنده

عکسهای بسیار زیبا به همراه جملات آموزنده


داستان من


من در ابتدا خداوند را یک ناظر ، مانند یک رئیس یا یک قاضی میدانستم که دنبال شناسائی خطاهائی است که من انجام داده ام و بدین طریق خداوند میداند وقتی که من مردم ، شایسته بهشت هستم و یا مستحق جهنم ...!

وقتی قدرت فهم من بیشتر شد ، به نظرم رسید که گویا زندگی تقریبا مانند دوچرخه سواری با یک دوچرخه دو نفره است و دریافتم که خدا در صندلی عقب در پا زدن به من کمک میکند...

نمیدانم چه زمانی بود که خدا به من پیشنهاد داد جایمان را عوض کنیم... از آن موقع زندگی ام بسیار فرق کرد ، زندگی ام با نیروی افزوده شده او خیلی بهتر شد ، وقتی کنترل زندگی دست من بود من راه را میدانستم و تقریبا برایم خسته کننده بود ولی تکراری و قابل پیش بینی و معمولا فاصله ها را از کوتاهترین مسیر میرفتم...
از میانبرهای هیجان انگیز و از بالای کوهها و از میان صخره ها و با سرعت بسیار زیاد حرکت کند و به من پیوسته میگفت :
« تو فقط پا بزن »

من نگران و مضطرب بودم پرسیدم « مرا به کجا می بری ؟ »
او فقط خندید و جواب نداد و من کم کم به او اطمینان کردم !

وقتی میگفتم : « میترسم » ، او به عقب بر میگشت و دستم را میگرفت و میفشرد و من آرام میشدم ...

او مرا نزد مردم میبرد و آنها نیاز مرا به صورت هدیه میدادند و این سفر ما ، یعنی من و خدا ادامه داشت تا از آن مردم دور شدیم ...

خدا گفت : هدیه را به کسانی دیگر بده و آنها بار اضافی سفر زندگی است و وزنشان خیلی زیاد است ، بنابراین من بار دیگر هدیهها را به مردمانی دیگر بخشیدم و فهمیدم
« دریافت هدیه ها بخاطر بخشیدن های قبلی من بوده است »
و با این وجود بار ما در سفر سبکتر است ...
من در ابتدا در کنترل زندگی ام به خدا اعتماد نکردم ، فکر میکردم او زندگی ام را متلاشی میکند ، اما او
اسرار دوچرخه سواری « زندگی » را به من نشان داد
خدا میدانست چگونه از راههای باریک مرا رد کند و از جاهای پر از سنگلاخ به جاهای تمیز ببرد و برای عبور از معبرهای ترسناک ، پرواز کند...

و من دارم یاد میگیرم که ساکت باشم و در عجیبترین جاها فقط پا بزنم
من دارم ازدیدن مناظر و برخورد نسیم خنک به صورتم در کنار همراه دائمی خود « خدا » لذت میبرم و من هر وقتی نمیتوانم از موانع بگذرم

بدون عنوان

عکس های زیبا تقدیم به دل های با احساس شما

گاهی دلت میخواد همه بغضهات از توی نگاهت خونده بشن...

میدونی که جسارت گفتن کلمه ها رو نداری...

اما یه نگاه گنگ تحویل میگیری یا جمله ای مثل: چیزی شده؟؟!!!

اونجاست که بغضت رو با لیوان سکوت سر میکشی و با لبخندی سرد میگی: نه،هیچی ...

گاهــی باید نباشــی ... تا بفهمــی نبودنت واسه کی مهمه ...

؟! اونوقته که میفهمی بایــد همیشه با کی باشی ....

 

دارم سعی می کنم همرنگ جماعت شوم،

آهای جماعت...

میشود کمکم کنید؟؟؟؟؟؟

شما دقیقا چه رنگی هستید؟!

از دنیـــای ِ واقــعـی و نــامــردیــاش ! پنــــاه آوردیــــم بــه دنیــای ِ مـجــازی !

غــافـل از این کــه ، آســمون ، هـــمون آسـمونــه ...

برای خیانت ،

هــــزار راه هــســــت اما هـیــچ کــــدام

به انـــدازه تــــظـــاهـــر

به دوست داشتن کــثـیــف نـیـســـت ..

چرا اول قصه ها میگن یکی بود یکی نبود ؟

حقيقتي ديگر یکی بود یکی نبود، داستان زندگی ماست. همیشه همین بوده. یکی بود یکی نبود. در اذهان شرقی مان نمی گنجد با هم بودن. با هم ساختن. برای بودن یکی، باید دیگری نباشد.
هیچ قصه گویی نیست که داستانش این گونه آغاز شود، که یکی بود، دیگری هم بود. همه با هم بودند. و ما اسیر این قصه کهن، برای بودن یکی، یکی را نیست می کنیم. از دارایی، از آبرو، از هستی. انگار که بودنمان وابسته نبودن دیگریست.
هیچ کس نمی داند، جز ما. هیچ کس نمی فهمد جز ما. و آن کس که نمی داند و نمی فهمد، ارزشی ندارد، حتی برای زیستن.
و این هنری است که آن را خوب آموخته ایم.
نمیدانم چرا تمام حکایات با یک واژه آغاز میشد. حدیث تکراری، افسانه ای غمگین، داستانی شیرین یکی بود یکی نبود آن یکی که نبود کجا بود؟ چرا نبود؟
آن یکی که بود بدون آنکه نبود چگونه بود؟
چرا هیچ حکایتی با یکی بود و یکی بود آغاز نشد؟
و چرا در تمام افسانه ها کلاغ به خانه اش نرسید؟
کلاغ در کجا ماند ؟
و چرا تمام افسانه ها راست نبود؟
و چرا بالا رفتیم ماست بود پایین آمدیم دوغ بود
چرا قصه ما دروغ بود؟
قصه ما راست بود.
حقیقت بود.
تلخ بود افسانه نبود.
حکایت بود .

“اگر فـرهـاد باشـی همـه چیـز شیـریـن می شـود”

زندگــــی “باغــی” است که با عشــق “باقــی” است

“مشغــول دل” باش نـه “دل مشغــول”

بیشتــر “غصـه های مـا” از “قصـه های خیالـی” ماست

پس بدان …

اگر فـرهـاد باشـی همـه چیـز شیـریـن می شـود”

گفتگو باخدا


خدا : بنده ي من نماز شب بخوان و آن يازده رکعت است
بنده : خدايا ! خسته ام ، نمي توانم .خدا : بنده ي من ، دو رکعت نماز شفع و يک رکعت نماز وتر بخوان .بنده : خدايا ! خسته ام برايم مشکل است نيمه شب بيدار شوم .خدا : بنده ي من قبل از خواب اين سه رکعت را بخوان .بنده : خدايا ! سه رکعت زياد است .خدا : بنده ي من فقط يک رکعت نماز وتر بخوان .بنده : خدايا ! امروز خيلي خسته ام ! آيا راه ديگري ندارد ؟

ادامه نوشته

تصاویر طنز


عکس های خنده دار و طنز اول هفته ! (153)

ادامه نوشته

معرفی

سلاااااااااااااااااام   من هما هستم نویسنده جدید این وبلاگ ... امید وارم مطالبی که میذارم مورد پسندتون باشه ... و مهمتر از همه با نظراتتون خوشحالم کنین ... سعی میییکنم روزی 1 پست بذارم                 
تصاویر گل های عاشقانه ( متحرک )