ضدحال
یکـی از فانتـزیام اینـه کـه یه یارو نصفه شب مزاحمم بشه ..![]()
بردارم بگم بله ؟؟
بگه : خوابیدی ؟
بگم : نه اینجا هوا روشنه
بگه : عــــه؟ مگه کجایی ؟؟![]()
بگم : من ایتالیام ...![]()
یارو بترسه شارژش تموم شه قطع کنه دیگه زنگ نزنه ![]()
.یکی از فانتزیام اینه بفهمم بلاخره کی باید بخوابم:![]()
قبل از ۱۲بخوابیم میگن مرغی![]()
بعد از ۱۲ بخوابیم میگن جغدی![]()
راس ۱۲ بخوابیم میگن بمیر بابا با این سروقت خوابیدنت …![]()
چکار کنیم بالاخره؟؟؟؟؟؟؟؟؟![]()
یه مرد انگلیسی نشسته بود داشت تلویزیون تماشا میکرد که یهو مرگ اومد پیشش ! مرگ گفت : الان نوبت تو رسیده که ببرمت ! مرده که یکم ٱشفته شده بود گفت: داداش اگه راه داره بیخیال ما بشو بزار واسه بعداً ... مرگ : نه اصلا راه نداره ! همه چی طبق برنامه ست ! طبق لیست من الان نوبت توئه مرده گفت : حداقل بزار یه شربت بیارم خستگیت در بره ؛ بعدش جونمو بگیر... مرگ قبول کرد و مرده رفت تا شربت بیاره ! توی شربت دو تا قرص خواب آور خیلی قوی ریخت ! مرگ وقتی شربت رو خورد به خواب عمیقی فرو رفت ... مرده طی مدتی که مرگ خواب بود لیستو برداشت و اسمشو از اول لیست پاک کرد و آخر لیست نوشت و منتظر شد تا مرگ بیدار شه مرگ
وقتی بیدار شد گفت : دمت گرم داداش حسابی حال دادی ، خستگیم در رفت ! منم
بخاطر این محبتت بیخیال تو میشم و میرم از آخر شروع به جون گرفتن میکنم
همه ی نظرات (با حفظ شئونات انسانی) تایید میشن .