تنهای تنها
نرفتی از یاد
زندگی من دادی تو بر باد
گرمیه دستات حرم نفس هات
همش یه خواب بود یا یه سراب بود
دروغ بود
دوستت دارم گفتنات
دروغ بود
قربون صدقه رفتنات
دروغ بود
میگفتی که ماله منی
اما دروغ بود
نازتو میکشیدم
از تو چی میشنیدم
چرا بردی از یادم
بیا برس به فریادم
دلمو شکستی بازم دوباره
اما بدون چوب خدا صدا نداره
تنها ارزوم اینه یه روزم برسه
چشمای تو مثه ابرا بباره
خیلی بی رحمی
اونوقت میفهمی
هیچکسی مثه من دوستت نداره
یه روز یه باغبونی ، یه مرد آسمونی
نهالی کاشت میون باغچه مهربونی
می گفت سفر که رفتم یه روز و روزگاری
این بوته یاس من می مونه یادگاری
هر روز غروب عطر یاس تو کوچهها میپیچید
میون کوچه باغا ، بوی خدا می پیچید
هر روز غروب عطر یاس تو کوچهها میپیچید
میون کوچه باغا ، بوی خدا می پیچید
اونایی که نداشتن از خوبیا نشونه
دیدن که خوبی یاس ، باعث زشتیشونه
عابرای بیاحساس پا گذاشتن روی یاس
ساقههاشو شکستن آدمای ناسپاس
یاس جوون بگمون ، تکیه زدش به دیوار
خواست بزنه جوونه ، اما سر اومد بهار
یه باغبون دیگه شبونه یاس رو برداشت
پنهون ز نامحرما تو باغ دیگهای کاشت
هزار ساله کوچهها پر میشه از عطر یاس
اما مکان اون گل مونده هنوز ناشناس
هزار ساله کوچهها پر میشه از عطر یاس
اما مکان اون گل مونده هنوز ناشناس
ارزو دارم شبی عاشق شوی
ارزو دارم بفهمی درد را
تلخی برخورد های سرد را
می رسد روزی که بی من لحظه ها را سر کنی
می رسد روزی ک مرگ عشق را باور کنی
می رسد روزی که شب ها در کنار عکس من
نامه های کهنه ام را موبه مو از بر کنی
دوستان نظر یادتون نره
همه ی نظرات (با حفظ شئونات انسانی) تایید میشن .