اولین حرف برا خنده
پول ای جانم فدای اسم تو
من فدای ریز ریز جسم تو
درد ملت را دوایی پول جان
تو رییس هر کجایی پول جان
باتو ادم ها عجب خر می شوند
پارسیان دزد ماهر میشوند
ظلم بر بیچاره و مسکین کنند
هذ غلط از کینه و از کین کنند
گوئیا نه خدایی هست و نه...
چاه دنیا را سرانجامی و ته
راستی اسمت دهان پر میکند
هر کسی را او زبان بر میکند
پیر مرد شصت ساله یا جوان
دختران ماه روی و هم زنان
پیش تو انها همه کم اورند
ناز ها بهرت به منت میخزند
بازگو جیب من مسکین چرا
گشته از تو خالی ای پول و پلا
نکند که جیب من بو میدهد
کز نبود تو هیاهو می دهد
البته چرک کف دستی تو پول
پول جان فرما دعایم را قبول
من کثیف و چرک الود شوم
از تو مشکی گردم و دوده شوم
عزتم انگه فراوان می شود
زندگی ام به چه اسان می شود
مسجد و میخانه هر دو جای من
زاهد و ساقی به پیش پای من
می کنم لعنت به شیطان ای خدا
من نخواهم ظلم بر خلق تورا
پول اگرچه ناز و نعمت می دهد
ادمیت را نه ثروت می دهد
جان به تن داده شرف سیروس جان
نی لباس و تیپ های انچنان...
پسری با پدرش در رختخواب
درد ودل می کرد با چشمی پر آب
گفت :بابا حالم اصلا ً خوب نیست
زندگی از بهر من مطلوب نیست
گو چه خاکی را بریزم توی سر
روی دستت باد کردم ای پدر
سن من از ۲۶ افزون شده
دل میان سینه غرق خون شده
هیچکس لیلای این مجنون نشد
همسری از بهر من مفتون نشد
غم میان سینه شد انباشته
بوی ترشی خانه را برداشته
پدرش چون حرف هایش را شنفت
خنده بر لب آمدش آهسته گفت
پسرم بخت تو هم وا می شود
غنچه ی عشقت شکوفا می شود
غصه ها را از وجودت دور کن
این همه دختر یکی را تور کن
گفت آن دم :پدر محبوب من
ای رفیق مهربان و خوب من
گفته ام با دوستانم بارها
من بدم می آید از این کارها
در خیابان یا میان کوچه ها
سر به زیر و چشم پاکم هر کجا
کی نگاهی می کنم بر دختران
مغز خر خوردم مگر چون دیگران؟
غیر از آن روزی که گشتم همسفر
با شهین و مهرخ و ایضاً سحر
با سه تا شان رفته بودیم سینما
بگذریم از ما بقیه ماجرا
یک سری ، بر گل پری عاشق شدم
او خرم کرد، وانگهی فارغ شدم
یک دو ماهی یار من بود و پرید
قلب من از عشق او خیری ندید
آزیتای حاج قلی اصغر شله
یک زمانی عاشقش گشتم بله
بعد اوهم یار من آن یاس بود
دختری زیبا و پر احساس بود
بعد از این احساسی پر ادعا
شد رفیق من کمی هم المیرا
بعد او هم عاشق مینا شدم
بعد مینا عاشق تینا شدم
بعد تینا عاشق سارا شدم
بعد سارا عاشق لعیا شدم
پدرش آمد میان حرف او
گفت ساکت شو دیگر فتنه جو
گرچه من هم در زمان بی زنی
روز و شب بودم به فکر یک زنی
لیک جز آنکه بداری مادری
دل نمی دادم به هر جور دختری
خاک عالم بر سرت، خیلی بدی
واقعا ً که پوز بابا را زدی
همه ی نظرات (با حفظ شئونات انسانی) تایید میشن .