فقط و فقط به یاد دوران شیرین کودکی

من عاشقققققققققققققق این خنگول بودم:)
خدایی مشکل بینایی داشتا

اعتراف کنید!!(خدایی بگید)
تو بچگی دوست داشتید با کسی ازدواج کنید؟؟
من آره
یه پسره خیلییییی خوشگل ... به همه میگفتیم ما قراره باهم ازدواج کنیم(اسمش علیه.الانا هم گاهی میبینیم همدیگرو)

یه بار دفتر املاء اول دبستانمو باز کردم با لبخند بمنظور تجدید خاطره
دیدم ...۱۶-۱۷-۱۸-۱۴ .... دفترمو پرت کردم ته کمد:|
مرده شوره خاطراتمو ببرن

کسی این کارو کرده؟؟![]()
بچه بودم وقتی کسی موقع قنوت دستش بالا بود شلوارشو میکشیدم:|
بچه بودماااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا


من عاشققققققققققققققققققققققققققققققققق ویکی وایکینگها بودم
ظهرا نشون میداد قبل مدرسه رفتن میدیدم(بعداز ظهری بودم)
میخواستم ادای فکر کردنو در بیارم مثه ویکی پایین بینیمو میخاروندم
وسط امتحانم این مسخره بازیارو در میاووردم.معلم (کلاس دومم)گفت : نیلو تو چرا از اول امتحان دستت تو دماغته؟؟:|
نکبت کور .... آبرومو برد![]()
همه ی نظرات (با حفظ شئونات انسانی) تایید میشن .