شخصیت من
اینجـآ دختــــری هست که شبهایش پر از بغض است...
پر از درد است،پر از سوال است...
دیگر خسته شده ام ؛ از اینکه آدم هآ برای توصیف من بگویند :
چقدر خوب آدم هآ رآ آرام میکنی!
چقدر خوب از پس خودت بر می آیی!
متنفرم از اینکه یک لبخند پهن بزنند و بگویند :
چقدر تو خوب و پخته رفتار میکنی!
اینجا دختری ست که بعد از شنیدن هر دردی در خلوت خودش زانو میزند... شوکه میشود... اشک میریزد... و اتفاقا خیلی بیشتر از بقیه دردش می آید ! دلم میخوآهد آدم هآ حواسشان باشد من هم دلم میخوآهد...
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم تیر ۱۳۹۲ ساعت 12:15 توسط Aytak
|
همه ی نظرات (با حفظ شئونات انسانی) تایید میشن .